ناظم الاسلام كرمانى
299
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
جناب آقا ميرزا مصطفى آشتيانى برادر جناب حاج شيخ مرتضى مجتهد ( كه در استبداد صغير شبانه بضرب گلوله شهيدش كردند ) . جناب آقا ميرزا محسن برادر جناب صدر العلماء داماد آقاى بهبهانى . جناب اعتماد الاسلام آقا سيد علاء الدين داماد آقاى بهبهانى . بالجمله اين چهار نفر سه ساعت از شب چهارشنبهء چهاردهم شهر ذى القعده سنه 1323 مطابق با دهم ژانويه 1906 مسيحى وارد شدند بر عين الدوله پس از مذاكرات بسيار قرار شد آقايان مزبور را در منزل اتابك نگاه دارند و شب پنجشنبه را در همان منزل اتابك توقف نمايند تا اتابك مقاصدشانرا بشاه عرض كند . امير خان سردار ( امير اعظم ) از قرار مسموع درباريان به خيال افتادند كه اين چهار نفر را به طرفى بفرستند و هركدام را بيك جائى اندازند كه هم دماغ آقايان سوخته شود و هم ديگر كسى در اطراف آقايان نماند بهر قصدى كه بود امناء آقايان در منزل اتابك بالطوع و الرغبة و يا بالاجبار و الاكراه متوقف شدند اين خبر بزاويهء مقدسه رسيد آقايان مهاجرين متزلزل و مضطرب شده در شهر طهران طرف عصر خبر منتشر شد كه چهار نفر از آقايانرا خيال تبعيد دارند مردم و كسبه به خيال افتاده بعضى را هم ترس و واهمه گرفت چه هركس يك بسته و يا خويش و دوستى در زاويه داشت . حسن اتفاق و يا سوء تدبير درباريان روز چهارشنبهء چهاردهم اعليحضرت شاهنشاه در خانهء امير بهادر مهمان بود نزديك ظهر آن روز كه شاه از كالسكه پياده شد يكنفر زن عريضهء جلو شاه بلند كرد گويا آن عريضه را هم صحافباشى نوشته بود و يك عريضه هم در دالان خانهء امير بهادر بشاه داده شد ( رسم عريضه دادن بشاه اينطور بود كه متظلم تظلم و عرض خود را در كاغذى نوشته در معبر شاه ميايستاد هروقت شاه ميرسيد كاغذ را با دست بلند ميكرد يك دفعه فراشها با چوب ميدويدند به طرف متظلم آن وقت يا پادشاه و يا صدر اعظم و يا حاجب الدوله صدا ميكرد كه متعرض عارض نشويد و يكنفر پيشخدمت ميآمد عريضه را ميگرفت اگر شاه ديده بود كه ميگرفت و الا بدست شاه نميرسيد و جواب داده نميشد )